بگوئید من کجا بودم وخدا کجا بود

گاه من فریاد می کشیدم او سکوت می کرد

لحظه ای من  ساکت می شدم و او فریاد می کشید

او مرا می خواست ومن اورا

واین سرابی بود که هردو گرفتار به آن بودیم،هستیم و گوئی خواهیم بود

او به خلق خویش گیج است و ما به این اجبار......         

اوفریادمی کشد و می گوید:وای بر من که به خود کرده گرفتارم

ومن می گویم:خود کرده را تدبیر نیست

مجید محزونی(محزون)