بگوئید من کجا بودم وخدا کجا بود
گاه من فریاد می کشیدم او سکوت می کرد
لحظه ای من ساکت می شدم و او فریاد می کشید
او مرا می خواست ومن اورا
واین سرابی بود که هردو گرفتار به آن بودیم،هستیم و گوئی خواهیم بود
او به خلق خویش گیج است و ما به این اجبار......
اوفریادمی کشد و می گوید:وای بر من که به خود کرده گرفتارم
ومن می گویم:خود کرده را تدبیر نیست
مجید محزونی(محزون)
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۱۶ ساعت 18:42 توسط مجید محزونی(محزون)
|