"باز بوی حرف می آید"
پشت دیوار فراموشی من،کسی می لغزد
یا کسانی شاید...
نفم حبس نشد در سینه
خمره ی ذهن من افتاد شکست
چه صدایی برخواست
بوی تند حرفی،در مشامم پیچید
غفلتی کردم ورفتم نزدیک
لحظه ای بنشستم
باز صدایی لرزید
انگار که همین اطراف است
نکند که من همین نزدیکم؟
ولی از دور نوایی هم نیست
ای وای جنونم آنی است
اما...
"باز بوی حرف می آید
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۱۶ ساعت 14:5 توسط مجید محزونی(محزون)
|