*هیچ وقت حق با کسی نیست،حق با همه است.
*تنها جنگی که همه درآن هم برنده اند هم بازنده،جنگ باورهاست
*می دانم که روزگاری نزدیک می فهمید تنها راه خدا پرستی،خود پرستی است.
*اگر خدا را از اعتقاداتمان حذف کنیم زندگیمان راحت می شود،خدا عقیده نیست.
*سالها خود را ته این کوچه دیدم،حال رسیدم ودیدم بن بست است.
*آیا تا کنون فکر کرده اید؟
*بزرگترین زجر من این است که نمی دانم کجا؟کی؟وچرا گم شدم؟
*من بر خلاف تصورتان خیلی بزرگ وبر خلاف تفکرم خیلی کوچکم
*باور تا می آید ایمان بشود پدر منطق را در می آورد.
*بغض های غریب خواستنی اند.
*زیر هر زمزمه ی من کسی پنهان است.
*اشکی که ترمز بریده چراغ قرمز را نمی فهمد.
*آتش زیرم از جنس هیزم درونم است.
*انگار همیشه بودنم در گروی دوباره هاست.
*زیر نعره ی حرفهاتان استخوان کلامم خُرد شد.
*خودمانیم،چقدر بلوف زدیم به نام انسان
* تصمیم گرفتم که از شنبه درست بشوم،اما هرچه به تقویم های اطرافم نگاه کردم انگار روی جمعه خوابشان برده است.
*از هیچ کس هیچ نمی خواهم،من خودم پر از هیچم.
*دلم برای فریادهائی که نکشیده ام می سوزد.
*چرا هیچکس در جای خود نیست؟
*درد شناسان چه کم اند،مرهم نویسان بسیار
*خواهشا خورشت خودم را بدهید که روحم ضعف کرده است.
*ما نیامدیم،ما بودیم،ما نمی رویم،ما هستیم
*کاش می شد همه چیز را در همه جا یافت.
*من آخرین ابزار برای رسیدن به من است،پس بی جهت به دنبال من ها نگردم.
*به اسم مرد خانه بچگی له شد.
*همزمان با من باید باورهایم نیزباید قد بکشند وگرنه یا من خواهم مُرد،یا باورهایم
*کاش می شد فریاد را در گنگی بی صدایان ترجمه کرد.
*خوب بود اگر گریه بی صدا بود وخنده بی ریا
*مردگانی هستیم زنده پوش،گاهی اَدای بودنمان را در می آوریم.
*کاش می شد چشم را به ندیدن عادت داد و دل را به نخواستن تنبیه کرد.
*توقعات یک اتوبان دو طرفه اند،هر توقعی مسئولیت ماهم هست.
*باور من مسئولیت من است،باور بی تعهد یعنی هیچ
*بهای دل کاغذ رنگی نیست،دل رنگی می خواهد
*به فریادم برسید،خالیم کنید ازمن
*ای حقیقت تو کجائی؟واژه ها مسخره اند
*زبان محبت همه جا یکی است،فقط لهجه هایمان متفاوت است.
*کاش می شد فریاد کشید وکس نشنود صدایت را وسکوتی که همه بشنوند فریادت را
*من در پی آنم که آنی سکوت را معامله کنم با عربده ی یک ماهی در تنگ
*من آخر یک روز مچ خدا را خواهم گرفت.....ودیگر رهایش نمی کنم.
*آنقدر زیر باورهایم را زیاد کردند که دیگ ایمانم ته گرفت.
*مگر با فلسفه ومنطق می شود شکم گنده ی این روح را سیر کرد،برایش یک آخور حقیقت بیاورید
*آنچه در پایان هر روز نصیب عاشقان می شود تمام حقشان از زیستن است.
*تا زنده بودم حتی فرصت فکر کردن به این را هم نداشتم که بفهمم گریه های شبانه ام برای چه بود.
* من برای اینکه اثبات کنم زنده بودن باعث افتخار نیست حاضرم صد بار بمیرم
کمی از من،یک ذره از خودم بیاورید،بچه های حقیقت گرسنه اند*
*من دیگر برای یک اشتباه دو بار تاوان نمی دهم
*آمدیم خود باوری را تمرین کنیم در خوش باوری گیر افتادیم
*در راه راست قدم زدن گاهی ترس دارد ولی گام نزدن در آن همیشه ترس آور است.
*یک بار به خودم گفتم،صذ بار دیگر هم.....نشنیدم
*خدا خدا گویان بی خدا ترین هستند
*به سهراب گفتم:"آری زندگانی سیبی است"،اما توسیبی پیدا کن و بیاور،زندگی با من،گاز زدنش هم با من
*بخند وشاد باش حتی اگر بهانه ای برای خندیدن نبود باز هم به همین بخند،که دنیا با این عظمت بهانه ای برای خندیدن ندارد
*من از فرداهایتان هستم،دیروزتان آمده بودم تا فاش کنم راز امروزتان را
*عشق یک مسمومیت همیشگی است وعاشق یک پرستار نیمه وقت
*در تنگ خالی باورهایم چشم به راهم قلابی بی طعمه را
*زیر قلم تیز کلامتان مثل کاغذی سفید،آرزویم جوهری شد
*آمدیم باور "هر چه بادا باد" را ازبین ببریم وچه آرام آرام گره خوردیم در طریقت "هرچه پیش آید خوش آید"
*کار هیچ کس درست یا غلط نیست،فقط یا با عقاید ما یکی است یا نیست
*یک آواز خوان وقتی بزرگ می شود که به آنچه می خواند اعتقاد داشته باشد ویک کتاب خوان زمانی رشد می کند که آنچه اعتقاد ندارد را بخواند
*آنقدر با خودم ساختم وساختم که ویران شدنم نزدیک است
*خیلی جالب است،هر جا من هستم او نیست،هرجا او هست من نیستم،جالبتر اینکه هرجا من هستم او هست،هم من هستم هم او
*دلم آنقدر هوشیاری می خواهد تا دیگر شب وروز وحتی خودم را نیز بجا نیاورم
*اگر صد بار دیگر تولدی باشد باز به همین جا می آیم؛من اینجا را دوست دارم
*چقدر زیاد از نمی دانم خوشم می آید
*بس کنید نیاز به این همه دروغ نیست،باور کردم من خودم نیستم
*سالها فکر می کردم ستونی محکم به زیر سقف خویشم،وفقط فکر می کردم،این را موریانه های درونم با نیشخند می گفتند
*مرگ یک بار شیون هم............چرا؟
*شاید جبران کردن سالها وقت بگیرد اما مشورت فقط چند دقیقه
*برای کسب آگاهی عجول؛برای تفکر عمیق،برای درک صبور وبرای عمل متعادل باش
*تمامش کنید؛ اگر صد بار دیگر هم نگاهم کنید باز هم می گویم شما مرا نشنیدید
*ما با هم دیگر رشد می کنیم نه در همدیگر
*محبت برای معایب ونواقص ما مثل تابش آفتاب است بر یخ
*تمام واقعیتها حقیقت نیستند؛اینقدر زود خودم را مسخره خاص وعام نکنم
*توجیه کردن خطا به هر شکلی تقسیم ناعادلانه ی مسئولیت خودم با دیگران است
*من دلم برای خودم تنگ شده است
*تمام ثانیه های در هم پیچیده ام را با صد حرف هرزه یکی یکی نثار دقایقی می کنم که ساعتهای بی من را برایم رقم زدند
*نکند من همین باشم وبی خود می گردم
*آیا سکوت شب مفهوم من است؟
*در زندگی همه چیز به سادگی آن است که می بینیم،نه به پیچیدگی آنکه فکر می کنیم
*با پله ی تائید دیگران بالا نرویم که روزی با ضربه ی تحقیرشان پائین خواهیم آمد
*توجیه خطا مثل دست وپازدن در باتلاق است،هرچه بیشتر،فرو رفتن هم بیشتر
*پشت شیشه ی مسافر خانه ات نوشتی اطاق خالی نداریم،آخه مگه توی یک دل چند تا مسافر جا میشه؟
*اگر خانه ی دلت آبدیت بود،یا ایمیل افکارت را باز می کردی ،کمی حافظ و اندکی سهراب برایت سِند می کردم تا بدانی معرفت چند مگابایت بیشتر فضا نمی خواهد
*صدای افکارم آزارم می دهد،مدتی است که سایلنت هستم،ویبره بودن هم جرم است،خاموش شوم بهتر به گوش میرسم
*کاش می شد ریسیت کرد،فرمت کرد،دلیت کرد،هرچه خاطره هست در فلاش مموری حافظه ها
*عطرها و گلهای غربت بوی تعفن دارند
*روح را در روانم ضرب کردم حاصلش یک شد،روان را در کلامم ضرب کردم حاصلش صفر شد،روح،روان وکلامم را در عملم ضرب کردم،وجدانم گفت خفه شو
*شما مرا به حال خودم بگذارید ومن شما را به خدا می سپارم،اینطور بهتر است،چون من اینجا پیش شما نشستم وراحت به خورم می رسم،ولی شما سرگردان خواهید ماند،چون خدا برایتان سالهاست مرده است
*در فراسوی رویشی مبهم،چه کسی باز به دلخواه خودش سرم را می پیچاند
*رمز آلودگی اوجِ سادگی است
*تعصب و پافشاری امروز شاید خجالت فردا را برایم رقم بزند
* بگو من را در پشت کدامین سیاهی شب پنهان کردی که سالهاست شبگردی کارم شده است واثری از من نیست
*راهی که انتها دارد راه نیست،چاه است
*وابستگی یک اتفاق نیست،بلکه یک اختیار اتفاقی است
*آینه ام پر شده از من ومن این را نمی خواهم
*عربده های درونم بوی سکوت می دهند
*شفافیت کلام زلال بودن آنجا را می خواهد
*خرابیهای بیرون محصول کجی های درون است،همانطور که بوی بدِ بدن حاصل عرق درون است
*کمدی نتیجه ی نا هماهنگی ونبودن هارمونی است،پس هر کدام از ما یک کمدی تلخ هستیم
*برای رفتن یک راه است آن هم دیدن وبرای رسیدن یک راه است آن هم ندیدن
*راز زنده بودن در داشته ها ورمز زندگی کردن در نداشته هاست
*دیدن آغاز درد و درد شروعِ دیدن است
*جالب است همان کسانی که به من یاد دادند نفس می تواند شیطانی باشد،حال از من اعتماد به نفس می خواهند
*خواستم ببینم نشد،خواستم بگویم نشد،خواستم بخواهم نشد؛ وقتی مُردم همه اش شد
*بزرگترین فرق من با شما این است که من،من هستم و شما هم،شما هستید
*ساده نبود آن وقت که پیش روی شما فریاد زدم خودم را می خواهم